قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3042

تاريخ الفي ( فارسى )

آن زمانه او را در خواب ديد و از وى پرسيد كه « حق سبحانه و تعالى با تو چه كرد ؟ » امير اتابك در جواب او گفت كه « ما را به‌واسطهء فتح بلدهء رها و انتزاع آن شهر از دست كفّار فرنگ بخشيدند . » و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه ذيقعده نصير الدّين جقر بيك - كه نايب اتابك در موصل و نواحى آن بود - بفرمودهء ملك الب ارسلان « 1 » ، پسر سلطان محمود ، كه در پيش امير اتابك بود ، به قتل رسيد . و باعث بر قتل نصير الدّين جقر بيك آن بود كه در اين وقت كه امير اتابك در محاصرهء قلعهء بيره فرنگ اشتغال داشت ، جمعى از مفسدان فتنه‌انگيز در موصل اتّفاق كرده خاطرنشان ملك الب ارسلان كردند كه « اگر تو در اين شهر ، الحال كه امير اتابك غايب است نصير الدّين جقر بيك را از ميان بردارى جميع سپاه امير اتابك به اطاعت تو درمىآيند و از اطراف و جوانب خلايق روى به تو مىآورند و تو به‌آسانى به مرتبهء سلطنت مىرسى ؛ چه ، خزاين و دفاين امير اتابك كه در موصل است بعد از قتل نصير الدّين همه در دست تو خواهد بود . و چون اين خبر به عراق عرب خواهد رسيد سپاه برادر تو سلطان مسعود نيز به تو رجوع خواهد نمود . » القصّه ، آن مفسدان فتّان چندان چيزها به الب ارسلان گفتند كه آن بيچاره باور كرده روز ديگر چون نصير الدّين جقر بيك بنابه عادت خود ، كه هرروز به سلام او مىآمد و هرخدمتى كه داشت به تقديم مىرسانيد ، به سلام آمد ، ملك الب ارسلان فى الحال ، جمعى را كه براى قتل او مستعد كرده بود ، اشاره نمود كه او را در مجلس گرفته ، بىتوقف سرش را از بدن جدا كردند و بيرون انداختند ؛ به گمان آنكه چون مردم او را خواهند ديد در ساعت به اطاعت ملك الب ارسلان درخواهند آمد . اتّفاقا گمان ايشان خطا شد . مردم چون سر نصير الدين را ديدند ، بنياد غوغا و فتنه كردند و سراى بندگان ملك الب ارسلان را محاصره نموده شروع در جنگ كردند . و اين معنى موجب ندامت و پشيمانى ملك الب ارسلان شد ، امّا چون كار از دست رفته بود ، پشيمانى سودى نداشت . القصّه ، ميان مردم نصير الدّين مقتول و مفسدانى كه ملك الب ارسلان را براين داشته بودند جنگ درگرفت و در شهر موصل آتش فتنه و غوغا بلند شد . و چون اين خبر به قاضى تاج الدّين شهرزورى ، كه از مقرّبان و معتمدان امير اتابك زنگى بود ، رسيد ، فى الحال ، سوار شده به منزل ملك الب ارسلان درآمد . و چون به ملازمت ايشان رسيد از روى انشراح و انبساط خاطر گفت كه « اى ملك ، بسيار خوب كردى كه اين سگ بدبخت نادولت‌خواه را -

--> ( 1 ) . معروف به « خفاجى » .